من برگ زردی غروب سردی یا شام شومی از آذر سالهای دورِ نگذشته، کنج خاطرم خانه کردهام.
شاهد ایثار گلی سرخ میان مردابی مرده.
خاکم؛ زیرینش تر و رویینش خشک، خشکِ ترک برداشته با گلی سرخ بر کفم. سوخته تا شاید روزی ثمری اما حسرتزدهی برف سنگین سالهای دور گذشته. چون دیداری دور، دیداری دیر از دور.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
خیلی هم گذشته اما مرده بودی، منم گریه کردم. خیلی گریه کردم. کلا خواب مردن خیلیها رو میبینم اما این بار رو نمیدونم؛ خواب بود؟
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
دانستنت و خودت را به ندانستن زدنت بد نقرهداغم میکند؛ و انگارِ همیشه,، این را هم میدانستی و چه غم از این همه که حاشیهنشینتر از همیشه,، مدتها حتی نامت، وردِ زبانم، بر زبانم نچرخیده و انگار نمیتواند که بچرخد اصلا و چه سرّیست را نمیدانم؛ خلافِ همیشه,ی تو.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی